المحقق السبزواري

210

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

زر نقد و جواهر به وديعت پيش تو گذارم ، چنان كه من دانم و تو و خداى عز و جلّ و اگر فردا مرا كارى افتد و كار ايشان به‌جايى رسد كه به قوت روز درمانند در سرّ ايشان را بخوانى ، چنان كه هيچ‌كس نداند و بر ايشان قسمت كنى و هريكى را به شوهرى دهى تا پردهء ايشان دريده نشود و نان‌خواه خلق نشوند . و تدبير اين كار اين است كه در سراى خويش در حجره‌هاى درونى خانه‌اى اختيار كنى و در آنجا زيرزمينى از خشت پخته محكم بسازى . چون تمام گردد ، مرا خبر دهى تا من بفرمايم كه شبى بيست مرد خونى را كه قتل بر ايشان واجب است از زندان به درآرند و اين مال بر پشت ايشان نهند و به سراى تو آرند و در آن زيرزمين بنهند و در سردابه برآرند و بازگردند ، و همه را بفرمايم تا گردن بزنند تا پوشيده بماند » . قاضى گفت : « فرمانبردارم ، آنچه ممكن گردد در اين خدمت به‌جاى آرم » . پس ، ملك خادمى را نرمك در گوش گفت : « برو به خزينه و دويست دينار زر مغربى در كيسه كن و زود بيار » . چون زر بياورد ، عضد الدّوله بستد و پيش قاضى نهاد كه ، « اين دويست دينار است در وجه زيرزمين صرف كن و اگر تمام نباشد ، اين قدر ديگر بفرستم . » قاضى گفت : « اللّه اللّه اى ملك ! من اينقدر خدمت اگر از زر خويش كنم ، پس كارى نباشد » . عضد الدّوله گفت : « شرط نباشد كه جهت مهمّات من زر خويش صرف كنى ، كه زر تو حلال است ، اين كار را نشايد . جهد آن كن تا بر آنچه بر تو اعتماد افتاده است به‌جاى آرى كه همهء خدمتها كرده باشى » . قاضى گفت : « فرمان ملك راست » . اين دويست دينار در آستين نهاد و از پيش ملك بيرون آمد ، بر صفتى كه از شادى در پوست نمىگنجيد ، با خود گفت : « پيرانه‌سر بخت و دولت مرا دست « 1 » گرفته و خانمان من پر زر خواهد شد و همه روزى من خواهد بود . اگر ملك را حالى افتد ، نه كس بر من قباله دارد ، همه با من و فرزندان من بماند . خداوند دو آفتابه كه زنده است از بيست هزار دينار دانگى « 2 » از من باز نتوانست ستد . ملك كه مرده باشد يا كشته ، از من كه چيزى تواند گرفت ؟ » و عمارت سردابه به تعجيل بكرد و در مدّت يك ماه زيرزمين بپرداخت ، سخت

--> ( 1 ) . در سياستنامه ، تصحيح هيوبرت دارك ، ص 109 : « دوست » . ( 2 ) . واحد وزن معادل هشت حبه يا هشت جو .